|
سلام. اولین حرف.... اولین خنده .... اولین کلام.....
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین میگذرد روزو روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.
سلام .... سلامی به وسعت تنهایی تو. وسلامی به وسعت مرگ و سلامی به وسعت ترس. سلامی به وسعت خنده ایی که در گلوی من وتو خشکیده و سلامی به گرمی اشک های که جاری است بر گونه های تو ......... این شروع یک ماجراست ... ماجرایی که پر از خنده و تاسف و شاید گریه و اشک. پس شروع می کنم با همه ترس ها و نا ملایمت ها .....
تهيه شده توسط
ابلیس
در تاريخ
چهارشنبه ۱۱ دي ۸۷ ساعت ۰۲:۲۲ |
نظرات (0)
|